راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

داستان مسافرت 2

  همانروزي كه ما راه افتاديم عموهاي راميلا هم راه افتادن به سمت شمال چون 9/6/90 بايد ويلا و برجي كه به اسمشون دراومده بود تحويل مي گرفتن ما هم قرار بود فرداي روزي كه رسيديم راه بيافتيم بريم به سمتشون، چون هم خودم حالم خوب نبود و عمه هما راميلا خانم هم شيفتشون عوض كرد به خاطر ما مرخصي گرفت تا پيش ما بمونه ما هم مونديم تا جمعه . ( راستي عمه راميلا پرستار ) بعد جمعه صبح با مامانا ( يعني مامان جون راميلا ) راه افتاديم و رفتيم به سمت محمود آباد چون قرار بود همه اونجا جمع بشن، ساعت 1:30 ظهر رسيديم محمود آباد رفتيم غذا خورديم بعد ملحق بچه ها شديم چون بقيه زودتر از ما رسيده بودن رفته بودن غذا خورده بودن و كنار ساحل نشسته بودن، م...
30 شهريور 1390

داستان مسافرت 1

تاريخ 9/6/90 روزي كه ما راهي سفر شديم و مسافرتمون رو شروع كرديم از اونجايي كه من حدود يه 7 تا 10 روزي سر دردهاي مداوم داشتم و حالم اصلاً خوب نبود روزهاي دوشنبه و سه شنبه كارم شده بود دكتر رفتن تا متوجه شديم سينوزيت دارم و عفونت شديدي كرده و دكتر هم يك سري دارو و آمپول تجويز كرد و من هم شروع به استفاده كردن و از اونجايي كه هنوز معلوم نبود كه چه روزي عيد سعيد فطر باشه و ما هم منتظر بوديم كه چهارشنبه تعطيل است يا نه، همان روز سه شنبه از اونجايي كه احتمال مي داديم كه چهارشنبه عيد باشه همسرم يك سري كارهاي اوليه ماشين رو رفت و انجام داد . من هم چون حوصله نداشتم وسايل رو آماده نكرده بودم بعد آخراي شب بود كه از طريق تلويزيون متوج...
29 شهريور 1390

توجه توجه

سلام به دوستان گل خودم ما بعد از 19 روز برگشتيم حالا كه رسيديم و فرصتي شد كه به وبلاگ دخترم يك سري بزنم كه با 17 تا نظر رو به رو شدم خيلي خوشحالم كه شما دوستان خوبم تو اين مدت به ما لطف داشتيد و به وبلاگ ما سر زديد و دلمون خيلي براتون تنگ شده بود . ...
28 شهريور 1390

دوستای خوبه خودم حتما” بخونن .

سلام دوستای مهربون و گلم تشکر می کنم که به وبلاگ ما سر می زنید و نظر و پیام می گذارید و امیدوارم تو این 2 و 3 هفته ای که ما نیستیم هم ما را خوشحال کنید به وبلاگ سر بزنید و نظر بدهید دلمون برای همتون خیل تنگ می شه دوستتون داریم . راستی توی پست قبلی گفتم یه چیزی رو بعداً می گم اون هم اینه که ما از فردا میریم مسافرت نگفتم که سوپرایزتون کنم و اگه آقا قبول کنه و بطلبه، می خوایم بریم مشهد مقدس و شمال و .... خلاصه می خوایم حسابی بگردیم .
8 شهريور 1390

بازار رفتن رامیلا خانم با مامانی و آنا

عزیزکم، دلبندم، نور چشمم عروسکم دوستت دارم . روز پنجشنبه 3/6/90 بهترین فرصت بود که برم بازار و یکمی خرید کنم چون آخر هفته..... بعداً می گم خلاصه بابایی که می خواست بره سر کار و من هم که خونه بودم از فرصت استفاده کردم و گفتم حالا که بابایی میخواد بره سرکار ما هم باهاش بریم تا پیش آنا که رامیلا خانم رو بزاریم پیش دایی و بعد من و آنا بریم تا بازار و برگردیم. ما رسیدیم خونه آناینا رامیلا خانم هم از خواب بیدار شد هر کاریش کردیم که بخوابه نشد خلاصله ما رو 1 ساعتی سرگرم کرد تا بخوابه ولی باز هم نخوابید بعد مجبور شدیم با خودمون ببریمش بازار چون کمی هوا گرم بود نمی خواستم ببرمش ولی مجبور شدم چون وقتی ما رو میدید می زنیم بیرون دیگه آروم نمی ایستا...
6 شهريور 1390

اسباب بازی

        یه چند وقتی بود متوجه شده بودم که علاقه به کالسکه نشون میدی بخاطر همین تصمیم گرفتم برات یه کالسکه کوچولوی قشنگ که دوست داری بگیرم. دیروز هم فرصتی خوبی بود موندم خونه آنا و باباجون تا عصر که شد برم و برات یک سری اسباب بازی بخرم چون نزدیک خونه آنا و باباجون اینا یک مغازه اسباب بازی فروشی جدیداً باز شده که اسباب بازی های خیلی فانتزی و قشنگی داره. خلاصه عصر شد و من هم رفتم تا داروخانه یکسری پوشاک و قطره هایی که می خوری بگیرم برای برگشتن هم اسباب بازی فروشی رفتم و کلی اسباب بازی گرفتم برات از جمله : جارو برقی و نی نی بیبی و بولینگ و... ( کالسکه بچه ) .  ...
5 شهريور 1390

درد و دل مامان با رامیلا

سلام دختر گلم می خوام برات بنویسم از زمانی که یک نقطه ریز بودی و تازه بوجود اومدی با خودت چه آرامشی و دلبستگی به من دادی و چقدر دوستت دارم و چقدر عاشقتم و چقدر به زندگیم معنا بخشیدی و بهت افتخار می کنم. دوست دارم بنویسم که چقدر از اینکه یک فرشته کوچولوی ناز، پاک، معصوم، زیبا، رویایی، پروانه ای و .......... مثل تو رو دارم خوشحالم به خودم می بالم. آرزو می کنم و امیدوارم از صمیم قلب که خداجون همانطور که به ما ( یعنی من و بابایی ) این فرشته کوچولو زیبا رو عطا کرد به تمام افرادی که دوست دارن بچه داشته باشند هم یک فرشته کوچولوی زیبا بده که مزه شیرین تر شدن زندگیشونو بچشن . خداجونم متشکرم . ...
5 شهريور 1390